می کنم اغاز با نام علی تا بنوشم عشق از جام ولی
یا علی ;مولا تو دستم را بگیر دست روح حق پرستم را بگیر
یاری ام کن تا زعشقت دم زنم شعله بر جان نبی ادم زنم
یاری ام کن ای عدالت مرد نام روح احمد همسر بانوی اب
یاری ام کن ای معمای غدیر ای ولایترا تو مولا وامیر
یاری ام کن ای علی ای بو تراب شد دلم در حسرت وصف تو اب
یاری ام کن تا تورا پیدا کنم قاسطین را باز رسوا کنم
نارقین و ناکثین را رگ زنم زخم بر کفر ونفاق وشک زنم
باز از عشقت خمارم کن علی بی قرارم ; بی قرام کن علی
می برم نام تو را من دم به دم تا زند عشق تو بر جانم علم
من کی ام ایندار روی تو شیعه چشمت غبار موی تو
من کی ام مست ظهور چشم تو عاشق ; عاشقت سنگ صبور چشم تو
کاش می شد چاه نخلستان شوم تا به بزم درد تو مهمان شوم
عارف ایات قرانت شوم در شبی روشن مسلمانت شوم
باید اما بگذریم از این خیال فهم تو کاریست دشوارو محال
گشته ام با خویشتن دشمنی علی وای بر من ; وای.بر من یا علی
وای بر من ; وای بر من یا علی
خوش به حال ما که از نسل گلیم همچو بلبل عاشق وصل گلیم
لاله های سرخ باغ حیدریم وارسان درد و داغ حیدریم
بی سروسار; بی سرو ستار در صحرای خون سرخ می رقصیم هم پای جنون
مستی ما بی نیازان از باده است می شویم از عشق مولا مست مست
ما که از جور خوارج خسته ایم یا علی عهد اخوت بسته ایم
ما مورید ذوالفقار حیدریم تا جهان باقیست یار حیدریم
در دل ما نیست جز عشق ولی یا علی ویا علی وياعلي ازدل خود زخم را وا کرده ایم عافیت را باز پیدا کرده ایم
غافل از دردیم و مستی می کنیم روزو شب شهوت پرستی می کنیم
عاشقی را سخت حاشا کرده ایم از سر خود عشق را وا کرده ایم
بار دیگر با هوس خو کرده ایم التماس خال و ابرو کرده ایم
هفت جنت ناگهان شد مال ما باغهای این جهان شد مال ما
کرده دنیا جامه ها مان را زری روح ما افسرده وخاکستری
جسم ما در جامعه های رنگ رنگ روح ما الوده صد گونه رنگ
باد می نوشیم و قربه می شویم خوش به حال ما مرف می شویم

ای علی : ای علی : ای علی
این است وصف حال ما وای بر ما وای بر احوال ما
غیرت ما در شبی بر باد رفت عافیت ترتیب ما را داد و رفت
جان ما از حرص مالا مال شد روح مان در کوچه ها دلال شد
فقر امد گوش ایمان را گرفت از دل ما طعم عرفان را گرفت
خاک ذلت بر سر اخلاص شد از برای نان شرف رقاص شد
اهرم امد هوس تسویب شد قلب ما اغفال بوی سیب شد
برده تن بندگان نان شد ما مرید حضرت شیطان شدیم
ای علی جان دست ها مان رو شده روح ما این روزها جادو شده
گشته مشکل همزبانی با جنون کرده ما را نکته زین عقل زبون
معصیت می بارد از دیوارو در بوی شیطان می دهد روح بشر بار دیگر زهد تنها گشته است بت پرستی سهم دنیا گشته است
قبله توحید بتها را ببین لات و عزنی و هبل ها را ببین
این بت جاه و مقام است و غرور ان یکی دیگر بت تدویر و زور
باز هم قدرت نمایی می کنیم بر ضعیفان باز خدایی می کنیم
می شود در چشم ما دنیا عزیز فطرت ما می شود ایمان ستیز
شهر در بوی ریاه گم می شود در نگاه ما خدا گم می شود
شهر ما مثله عروسک می شود غافیت جویی مبارک می شود
باز هم فصل غریبی می رسد فصل زرد خود فریبی می رسد
شهر از ائینه خالی می شود باز فصل بی خیالی می شود
باز می گیرند اصحاب چرند غیرت ما را به باد نیش خند
شهر می گردد پرازهوروپری پر ز بوی شهوت کاکل زری
باز هم زنها عروس می شوند خیمه شب بازان چه زیردک می شوند
گرگ شهوت در خیابانهای ننگ می زند بروی عصمت باز چنگ
می شود عزت ما گم در زمین با اندوه و هزاران نقطه چین
دین ما الوده شک می شود روحمان هر روز کوچک می شود
می شود فصل عدالت ناپدید ناگهان تبعیض تبعیضی شدید
بوی تبعید ابوذر می وزد باز قارونی قلندر می وزد
در خیابان ها کاخ می روید مدام بر سر ما شاخ می روید مدام
می کشد قد کاخهای سبز باز صاحبان ان همه اهل نماز
قبله انان نفاق تو به تو در نماز ایستاده اما بی وضو

بار دیگر می رسد نسلی زراه روسیاه روسیاه روسیاه
بی قراره یاسهای کاغذی وارث احساسهای کاغذی
شهروندان شخیس و باکلاس عاشق گلهای باغ اختلاس
این دغل بازان تکاثر پیشه اند عافیت مدان دنبا ریشه اند
این جماعت عدل را قی کرده اند روی دوش ما طرقی کرده اند
جقدهای شوم شیطان مسلک اند خون نسل شاپرک را می مکند
می رسد دوران از ما بهتران خون زما دنیا به کام دیگران
بازهم ورد زبان روزگار داستان تلخ دارا و ندارا
باز بسم الله الرحمان رحیم یا علی ما صراط المستقیم؟
ما دچار خواب خرگوشی شدیم شهروندان فراموشی شدیم
عاشقان گنج های لذتیم غافل از گنجینه های فطرتیم
فقر و استضعاف یعنی معصیت چیدن بوی رفاه وعافی
فقر و استضعاف یعنی من شدن مثل شیطان با خدا دشمن شدن
فقر و استضعاف یعنی حب جاه گم شدن در پشت یک چیز سیاه
خم شدن از ترس در پیش مقام یک دل بیمار با یک روح خام
چاپلوسی با دلی اهریمانی برده بودن مثله ادم اهنی
فقر و استضعاف یعنی جیغ روح عرض اندام مگس در پیش نوح
فقر واستضعاف یعنی فعل زشت پشت پا بر شهر وندان بهشت
ای پسر لبرا بگز خاموش باش در خیال خلوت و آغوش باش
مثل اهل حال ابن الوقت باش دلقکی کن پیشه و خوشبخت باش
کم بگو از عدل و وجدان و خدا شد قدیمی کهنه تر این حرف ها
این سر سبز است بر بادش مده حرفهای سرخ را یادش مده
گرشود حاکم به مولا علی میشود تیغ عدالت منجلی
میزند حیدر روابط را به هم میکند تیغ عدالت را حکم
عدل مولا اتفاقی تازه نیست هیچکس مانند او آزاده نیست
عدل در جان علی یک باور است ذلفقار او عدالت پرور است
پیش او معنا ندارد ظلم و باج پیش او معنا ندارد تخت و تاج
او که مرد تیغ و عدل است و قلم میکند پاهای ظالم را قلم
اغنیارا میکشد پایین ز تخت باز میگیرد از آنان تاج و تخت
میستاند سهم بیت المال را گرچه باشد مهر زن های شما
چون بیت المال بیت الحال نیست دزد بیت المال خوش اقبال نیست
وصله بر تن پوش دنیا زد ولی یعنی از دنیا تبری کن علی
با نمک با پاره ای از جو بساز در کمال سادگی انسان بساز
زندگانی مثل حیدر ساده نیست هیچ کس مانند او آزاده نیست
یا علی با ما بگو با این حساب میشود آیا دعاهایمان مستجاب؟
باز آیا ما هدایت میشویم لایق وصل و شهادت میشویم ؟
باز آیا زخمهایمان گل میکند در دل ما عشق قل قل میکند ؟
باز آیا ما پرستو میشویم از شبنم عشق گلبو میشویم؟
بشنو از نی بشنو از نی میکنیم عقل را حی عشق را طی میکنیم؟
باز آیا ما خدایی میشویم یا علی ما کربلایی میشویم؟
